‏نمایش پست‌ها با برچسب زاینده رود. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زاینده رود. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

به ایران درود

به ایران درود ‏
‏‫.. ‏
‏‫به ایران و خاکش ، به باد و به آبش درود ‏
‏‫به کوه و به دشت و به صحرا ، کویرش درود ‏
‏‫به زرینه رود ، به سیمینه رودش درود ‏
‏‫سپید رود ، به خشک رود به کارون درود ‏
سهند و ‫سبالان و تفتان ، دماوند ِ غران درود ‏
‏‫به البرز ، به زاگرس ، به زنجیر ِ کوه ها درود ‏
‏‫به آن دشت مرغاب ، پاسارگاد و شاهش درود ‏
‏‫به کُرد و لُر و ، آذری زادگاهش درود ‏
‏‫به گیلک به مازی ، بلوچ و به خوزی درود ‏
به کوروش ، به داریوش و نادر ، شهانش درود‏
‏‫به بابک ، ابومسلم و مازیارش درود ‏
‏‫به یعقوب لیث ، سور ِنا ، آریوبرزن درود ‏
به زفران، خراسان و فی روزه هایش درود ‏
چو از خاک ایران بداریم همی تار و پود ‏
‏‫به آزاد باش ِ ایران زمینان‫ به خوانیم سرود ‏
‏‫بیاریم سیاهی علم ها ، ز ِ دشمن فرود ‏
‏‫سپاریم کُنِش های ِ ایران ستیزان به دود ‏
به نوروز ، به زاد روز ِ باستان بهارش بگوئیم درود‏‫ ‏
‫..
‫سوز
۱۳ مهر ۱۳۸۸ − 05.10.2009

درد نامه

درد نامه
..
یک دوست وبلاگی در وبلاگش دردنامه ای در باره " تیسفون " نوشته بود
----- ------
برایش در نظرگاهش نوشتم:
درود بر شما با دردنامه تیسفون
درد نامه ها بسیار است
از پل سی و سه پل که زیر پایه اش را به اسم تونل مترو ، سوراخ می کنند
و بعد آب را به زاینده رود باز می کنند که شاید این پل زیبا و بی نظیر فرو به ریزد.
بر سر راه رودخانه نزدیک آرامگاه کوروش بزرگ سد می زنند
که آب بالا بیاید تا مقبره بزرگ مرد تاریخ ، نشست به کند .
---- ----
آنها که از حسادت دارند منفجر می شوند با دست عوامل مختلف
در صدد تخریب و نابودی آثار با ارزش و تاریخی ایران هستند.
ای آنهائی که حسادت ، حتی به مردگان ، ولوله در جانتان انداخته است ،
با نابود شدن ارزشمند ها ، ارزش شما بالا نمی رود .
با حقیر کردن دیگران و پائین آوردن ارزش آنان می خواهید ،
حقارت خود را در حد آنان به بینید ، شاید دلتان کمی خنک شود
که آنها هم در حد و مرتبه شما هستند.
ولی خودتان هم می دانید که چنین نیست
و با حقیر کردن دیگران ارزش شما بالا نمی رود .
بدانید که این تلاش شما در خراب کردن های دیگران و دیگر چیز ها ،
آشکار خواهد شد و ننگ بد جنسی و دورنگی هم به حقارتتان اضافه خواهد شد.
از اسکندر کبیر ، یاد به گیرید که دو بار به بازدید آرامگاه کوروش کبیر رفت ،
و دستور داد در حفاظت و نظافت و مراقبت از آن آرامگاه به کوشند
و نام نیک از خودش بجا گذاشت .
ای پلید اندرون ، ای کج اندیش ، حالا که قدرتی در دست داری ،
ننگ و پلیدی و بدی بر خودت و نامت اضافه مکن .
در حمایت از آبادی و نگهداری ارزش های مردمان بکوش
و از این راه نام نیکی برای خود ذخیره کن .
کار پلید و اهریمنی در هر زمان و از دید همگان نکوهیده و زشت است .
از اهریمن و کار های اهریمنی تا ابد الاباد به زشتی یاد خواهد شد ،
پس بکوش نام نیک از خود بجای گذاری.
..
۱۶ آبان ۱۳۸۸ - 07.11.2009

۱۳۸۷ فروردین ۶, سه‌شنبه

‫‫ابر یاران

‫‫ابر یاران

‫‫شُر شُر ه آبِ دماوند ، اندکیش ، نیز بُو ود ، ز آب هیرمند ،
‫‫در میان رود اَروند ، غرش آب سپید رود، هو هه ی ارس به لبخند ،
‫‫گوش با پندار میخواهد ، سینه دلدار میخواهد ،
‫‫از گذشته ، از درونِ تلخ تاریخ ، داستان های پر از ، افکار میخواهد ،
‫‫ابرِ بالا ، آبه پائین ، لحظه یه دیدار میخواهد ،‫
‫‫گرمی یه روزش ، و ِ را از سیستان پرواز داده ،
‫‫دیگری از زابلستان ، چون بخاری ، که ی ، ورا بر باد داده ،
‫‫وان دگر از کامیاران ، یا که از کهسار گیلان ،
‫‫سردسیر و یا ز ماهان ، یا زدشت چال داران ،
‫‫با ‫پَر‌‌‌ ِ باد ، از میان کوهساران ، جمله را پرواز داده ،
چون ز سردی یه هوا با هم شده ، همراه گشتند ،
دوستان را درمیان آن مکان هم زیر و رو، در آب گشتند ،
‫‫آن بخاران گشته آب ، در سرازیر یه کوه ، جاری شدند ،
در پس هر برگ و سنگ ، پرسان ز ، دی ، یاری شدند ،
‫‫تا که یار ، بستر رود فلان ، یا بند شاید ، ‫
‫‫یا در این آبگیر و ، یا ، سد د د‌ِزَش د یدار باید ، ‫
‫‫گشته همراه یکی یو ، رود چالو سش ، گذر بود ، ‫
همره پیشین ، پل زاینده رودش ، در سفر بود ، ‫
.
گردش آب و ، بخار ، ابر و زان پس ، یخ شدن ، ‫
بعد از آن ، چون اشک ، از شاخ و به سنگ جاری شدن ، ‫
‫داستانه گردش و ، سیر و سکون ‫، آب باشد ،
گرچه در خشک شاخه ای هم ، اندکی در خواب باشد ،
‫‫داستان ها دارد این ، آبه سخن گویِ گذر ‫، کن ، ‫
‫‫نکته ها بینی در آن ، گوشش بده ، قدری نظر کن ،
.
‫‫از دو یار آب رود ، یک ، آبرو ئی ، بر راست رفته ، ‫
در کنار گندمی خاکش نهان ، چون ، خواب رفته ، ‫
‫‫گندمه خفته ، ز جوش خاکِ خشک و آب تر ، بیداآ ر ، گردد ، ‫
شد ، چو یارش ، خاک و آب ، دستی زده بر پای ، گردد ،
‫‫جوی چپ ، یار دگر را ، میکشد ، در باغ جاری ، ‫
میدهد ، بر تاک و گل ، برمیوه و در کار ، یاری ، ‫
‫آبها یند عاشق و بر عاشقان ، چون را ز د ا ری ، ‫
‫پو ششند و ، یاورند و میکنند ، هر روز کاری ، ‫
.
‫‫یک زمان ، آرش ، کنار چشمه ای ، تیری بدر کرد ، ‫
‫ابرهای پوچ و پُر ، و ز ، آب باران را ، گذر کرد ، ‫
‫‫ابر ها ، تیر‌‌‌‌ ِ‌‌‌‌ ‌‌‌، عاشقه مهر وطن را ، یار دادند ، ‫
تیر عشق را ، از دوش خود بر دیگری هم ، باز دادند ، ‫
این به آن ، بر کول خود ، تیر گذ ر ، پرواز ، دادند ،
‫ابر ها ، تیر را ، رو ، رو ، کنان ، با هلهله ، آواز دادند ، ‫‫
.
همرهی از آب آموز ، همدلی ، اندر جهان بین ، ‫
‫بهر زایش ، بهر رویش ، نقش او هم ، در میان بین ، ‫
.
آبرا ، عشق میهن ، عشق دیدار هم و هم خانگی ست ، ‫
رود وکوه و خاک و دشت ، ابر را ، در هیچ جا ، بیگانه نیست.

..
‫‫ابر یاران
سوز 
 ۰۷،۳۰−۰۱−۲۰۰۸