‏نمایش پست‌ها با برچسب دیدگاه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دیدگاه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ بهمن ۴, جمعه

‫او باما Obama 2009-2

‫او باما 2
‫..
‫در نگاهی کوتاه به مسیر و تحولات رسیدن اوباما به
‫ریاست جمهوری ، د یده می شود ، چهار پنج سال پیش ،
‫بطور اتفاقی ، یک ‫سناتور ، از " انتخاب شدن مجدد " به سناتوری
‫منصرف میشود . و چند نفر از سناتور های دیگر بطور متحد می گو یند:
اوباما خودش را کاندید کند و بلافاصله با انتخاب او موافقت میشود
‫و ایشان به عضویت سنا ، پذیرفته می شود .
‫و گرنه جای خالی برای ‫عضویت ایشان وجود نداشت ،
‫و معلوم نبود که آیا باین زودی ها بتواند شانس
‫انتخاب شدن در سنا را داشته باشد .
‫و او در عرض چهار سال بسرعت برق و باد ‫پله های ترقی را
بالا رفت ،‫تا کاند ید شدن برای ریاست جمهوری .
‫و ... بطور اتفاقی از چهار پنج سال پیش.....
‫شرکت هایی با هم آهنگی نا نوشته شروع می کنند به
‫کاری یکسان انجام دادن و وام های بدون پشتوانه برا ی خرید خانه
به مردم ‫میدهند و بعد این مشتری ها را به بانک ها می فروشند و
حق و حساب ‫خودشان را می گیرند و کنار می روند .
‫و میمانند بانک ها و مشتریان بی پشتوانه یه مالی .
‫گویا این وام گستری های بی قاعده و نا اصولی فقط برای خرید خانه
‫داده نشده و در زمینه های مختلف بوده است .
‫این شرکت های معتبر نما ، توسط نفوذ و دوستانی که در اطراف دنیا
‫داشتند ، بانک های مختلف از سراسر دنیا را هم به این معامله ها
‫تشویق و یا به نحوی راضی می کردند .
‫با جمع سر انگشتی ، بدهی کشور های مختلف جهان به مبلغی ‫حدود
‫پنج هزار میلیارد دلار می رسد . یعنی پنچ با دوازده تا صفر جلویش .
‫این پول ها کجاست ؟
‫حالا بفرض حالت بازار کاذب ، باعث بالا بودن این مبلغ شده است ولی
بیش از ‫نصف بیشتر این پول که واقعی است .
‫حالا باید منتظر بود و دید که برای این سناتور جوان با ایده های عالی
‫و شور انقلابی ، با سیمای جالب و صدای گیرا و کاراکتر خوب ،
‫چه آشی پخته اند و چه چیز هایی را می خواهند سر ِ او خراب کنند یا
‫چه نشدن هایی را بپای او بنویسند .
‫..
‫سوز
‫سوم بهمن ۱۳۸۷ -- ‫22.01.2009

۱۳۸۷ بهمن ۱, سه‌شنبه

اوباما 2009 Obama

‫اوباما
..
‫آمادگی برای انتقال ریاست جمهوری از بوش به اوباما با شور
‫و هیجان ز یاده از حد دنبال میشود . در خیلی از کشورهای
‫جهان بحث و صحبت های خیلی ز یادی هر روز مردم را مشغول
‫ این انتخابات می کند.
‫این پیشواز رفتن برای انتقال ر یاست جمهوری در هیچ
‫دوره ای سابقه نداشته و به این مفصلی هم نبوده است؟
تبلیغات شدیدی است که انتخاب یک رییس جمهور
‫افر یقایی‫ تبار و تیره پوست نشان یک دموکراسی کامل است
‫که در واقع چنین هم هست ، ولی نه با اینهمه سرو صدا ،
‫یکجای کار ایراد دارد !!
.... .....
این همان کشوری است که ، همین چند ماه پیش ،
نزدیک هزار میلیارد بدهی درش ایجاد شد .
کسی بدنبال شرکتهای مسئول این نابسامانی اقتصادی نیست.
با وابستگی اقتصاد کشور های ارو پا و آسیا ، حدود ده - دوازده تا
از کشور ها ، از هشتصد میلیارد و رقم های کمتر تا دویست و
صد میلیاردرا باید به سیستم اقتصاد خود تزریق کنند ،
تا مقدار ورشکستگی ها وبیکاری را کمتر کنند .

البته با این تزریق پول به اقتصاد ، مقداری از شدت
بحران کم می کنند . بحران سر جای خود باقی است .
گویا این همه سرو صدا برای ایجاد شور و حال در مردم است که ‫یکنوع
حالت عادی زندگی را تداعی کنند و کسی نپرسد که بابا پولها کجا رفت
پولها چی شد ؟ مبلغی حدود حداقل چهار -پنج هزار میلیارد دلار است.
‫مردم از رفتار رییس جمهور قبلی راضی نیستند ، از مخارجی که
اینور و انور‫دنیا کرده ناراحت هستند .
نام امریکا آن درخشش سابق را ندارد .‫با این بزرگ نمایی
و بیش از حد سرو صدا کردن ، می خواهند حواس ها را‫یه جور دیگر
مشغول کنند . اسم امریکا دوباره با خو بی برده شود و برق بزند
‫اوباما 2009 Obama
....
سوز
19.01.2009

۱۳۸۷ آبان ۱۹, یکشنبه

انتخابات


انتخابات
انتخابات " ‫مک که ین ، اوباما "
‫..
بنظر میرسد ، ‫بهترین رویداد
در جریان انتخابات ریاست جمهوری امریکا ،
‫نطق ‫تبریک سناتور " مک که ین " است
که برای پیروزی سناتور اوباما ایراد کرد.
‫در این سخنرانی ، " مک که ین " شخصیت والا و وطن دوستانه ای
نشان داد،
‫‫در شروع سخنرانی اش با اعلام اینکه:
اوباما در انتخابات پیروز شده است ،
طرفداران " مک که ین " ‫ شروع کردند ‫به ،، هو ،، کردن " اوباما " .
بلافاصله " مک که ین " با حالت ‫تحکم آمیز و کمی خشن ،
کف دستهایش را بطرف مردم دراز کرد و آنها را
وادار به سکوت کرد .
‫ پس از آن گفت : " اوباما " رییس جمهور بعدی ، کشوری ست که
" ما هردو " آن را دوست داریم ،
‫و من با تمام قوا آماده هستم ، با او همکاری کنم که در مقابله
با مشکلاتی که در روبرو ‫داریم ، ما را به جلو به بَرد.
‫این پیام یک رهبر مخالف به رقیب انتخاباتی اش بود ،
او نشان میداد که آنچه مورد هدف است ، ‫خدمت به کشوری است
که در آن زندگی می کنند ،
نه برنده شدن شخص خودش یا حزب خودش . ‫او نشان میدهد ، که اگر
من و حزب ما تلاش می کند که ریاست جمهوری را بدست بگیرد ،
بخاطر ‫اینست که ما عقیده داریم که بهتر می توانیم
به این کشور خدمت کنیم .
حالا اگر ‫مردم ما ، شما را برای اداره یه کشورمان ، انتخاب کرده اند .
ما هم در خدمت شما هستیم که با هم ‫به این کشور خدمت ‫کنیم .
از حزب دیگر بودن ، از نژاد دیگر بودن ، از مذهب دیگر بودن ،
‫دلیل ‫آن نمی شود که ما جلوی پای شما سنگ بیاندازیم و
برای انجام کارها مانع تراشی کنیم . ‫
‫این وطن پرستی است ،
این خدمت به وطن است ،
این دوست داشتن وطن است .
..
سوز‫
09.11.2008

۱۳۸۷ آبان ۱, چهارشنبه

حقوق بشر

حقوق بشر
‫..
‫روز پر افتخار ، روز کوروش و نامیده شدن آن روز بنام
" کوروش کبیر "
بسی افتخار ومباهات برای هر ایرانی است.
‫چنین فکر بشر دوستانه ای ، چنیین رعایت حال انسان های دیگر ،
‫آزادی دین ومذهب ، آزادی کار ، آزادی محل زندگی ، آزادی انسان ها
‫و منع بردگی ، دستور باینکه کسی حق ندارد ، دیگری را
بزور وادار بکار کند.
‫اینها‫ نشانه های روح بشر دوستانه و انسانی " کوروش کبیر " است .
‫این نوشته ها در منشور کوروش بزرگ آمده است که حدود۱۸۸۲ م.
در بابل عراق پیدا شده و چند سال بعد بزبان امروزی ترجمه شد.

‫در سال ۱۲۱۵ م. مردم انگلستان یا اشراف انگلستان که بنوعی
مردم انگلستان بودند، ‫پادشاهشان را وادار کردند ، مفاد موافقت نامه
ای را برای رعایت حقوق سایرین ‫امضاء کند که از آن زمان ، بعنوان
اولین اعلامیه حقوق بشر نامیده میشد. از ‫حدود هشتصد سال پیش .

‫اینجا تفاوت بین یک پادشاه بسیار والامقام مانند " کوروش کبیر " است ،
که آزادی فردی و اجتماعی به مردم میدهد.
و ‫افرادی از مردم جامعه که پادشاهشان را وادار می کنند که
این آزادی ها را بآنان بدهد و حقوق آنان را رعایت کند.

‫در یکجا ، یک پادشاه با اندیشه و فکر تابناک خود برای مردم ، آزادی
ها یی فردی و اجتماعی ‫مشخص می کند و بحق می توان امروز ،
بعنوان : اولین اعلامیه حقوق بشر ، بآن نام داد .

‫در جای دیگر " مردمی " در یک کشور می خواهند که پادشاه
حقوق مساوی را ، ‫در مورد مردم رعایت کند و او را بامضای ورقه
" آزادی حقوق مردم " وادار می کنند .

بیایید بنام و به یاد ، مردی‫ جهانی " کوروش کبیر " روحیه مردمان
۱۲۱۵ م. انگلیسی را پیدا کنیم ‫و همگی ‫مان ، بخواهیم که :
حقوق انسانی و اجتماعی و حقوق بشر
که ما میخواهیم ، در مورد ما باید رعایت شود .
..
21.10.2008
..
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
فرمان کبیر (به انگلیسی: Magna Carta، تلفظ: مانیا کارتا) که مگنا کارتا نیز نامیده می‌شود، فرمانی است که اختیارات پادشاه انگلستان را محدود می‌کرد.در سال ۱۲۱۵ اشراف انگلستان که از پادشاه به خشم آمده بودند، پادشاه، پرنس جان را وادار کردند تا فرمان کبیر را در ۱۵ ژوئن ۱۲۱۵ امضا کند. در واقع جان انگلستان[۱] از اشراف مالیات زیادی درخواست کرده بود و این فرمان بیان می‌کرد که حتی پادشاه نیز مشمول قانون شده و باید از آن اطاعت کند. اما به مرور زمان، این فرمان به صورت پایه‌ای حقوقی برای همه شهروندان درآمد.

۱۳۸۷ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

حق و تو " Veto Right "


‫‫" ‫حق وتو " ناحق است ، رای ملل بر حق است
‫..
‫« " حق وتو " باید از بین برداشته شود و هر قطعنامه و بیانیه در
سازمان ملل " UN " باید با رای اکثریت تایید شود »
‫..
‫چرا پنج کشور از ۱۹۲ کشور حق پیدا کرده اند رای و نظر بقییه
‫کشورهای دیگر را باطل اعلام کنند ( و ِ تو کنند ) ؟
در حقوق بشر گفته شده است :
‫همه انسانها آزاد و برابر هستند و از حقوق مساوی برخوردار هستند.
‫..
‫وقتی اکثریت " نمایندگان مردم ۱۹۲ کشور " در موردی
تصمیم میگیرند ‫و برای انجام شدن یا نشدن چیزی رای میدهند ،
‫یکی از این پنج کشور اجازه ندارد ، نظر و رای اکثریت
‫کشور های دنیا را ملغی و باطل اعلام کند و آنرا بدون اثر بکند.
‫..
‫رای این پنج کشور دارنده یه " حق وتو " هم
مانند رای بقییه کشورها ‫باید دارای
یک اثر و یک وزن از ۱۹۲ رای ، و مثل سایر کشور ‫ها باشد.
‫..
‫حتی اگر چهار کشور دیگر صا حب " حق وتو " هم برای موضوعی با
‫بقییه کشور ها هم رای باشند ، یک " حق وتو " از کشور پنجم میتواند
‫۱۹۱ رای کشور های عضو سازمان ملل را باطل کند.
‫پس این " حق وتو " غیر عادلانه و باطل است و حقوق بقییه ملل را
‫نادیده میگیرد.
‫..
‫این پنج کشور آقای دنیا نیستند و کشور های دیگر هم برده یه این
‫پنج کشور نیستند.
" حق وتو " حق رای و حق برابری ملل دیگر دنیا را نادیده میگیرد
‫و آنرا بی فایده میکند.‫
‫..
‫مردم امریکا نمی توانند باور کنند که حق رای و نظر مردم اروپا ،
‫آسیا یا آفریقا را انکار کنند و نادیده بگیرند و آنرا بی اعتبار بخوانند.
‫همچنین مردم اروپا و آسیا نمیخواهند تصور کنند که نظر و رای مردم
‫امریکا بی اعتبار است و باید آنرا نادیده گرفت.
‫..
پس " حق وتو " با آزادی و برابری و حقوق بشر هماهنگ نیست
‫و‫ باید وجود آن بی اعتبار اعلام شود.
‫..

سوز

 ‫19.08.2008

۱۳۸۷ فروردین ۶, سه‌شنبه

پوچی

پوچی


نوشته بودی بروم یا بمانم
یه زمانی ، درفکر پوچی یه آمدنم بودم ، به فکر افتادم که بروم ،
ولی دیدم این رفتن ، اینطوری ؟ از آمدن هم پوچ تر بنظر میرسد.
بکجا بروم ؟ لا اقل اینجا امکان تغییر دادن را دا رم . در آنجا که نمیدانم
کجا هست ، و نمیدانم توانم چه خواهد بود ؟
آمدنم از کجا بود ،
بر شاخه یه درخت سیبی ، قسمتی از آن سیب بودم که باغبان برای
باروری و درشت شدن سیبش از علف های پس داده شده یه
گاو مزرعه ، پای آن را کود داده بود. آن کود چه بود ، قسمتی از
علف های مزرعه بود که تخمش را باد از سرزمین های دور و نزدیک
بانجا پروا ز داده بود ، خاک مسکنش شده بود ، و باران رشدش
داده بود.این چمن و علف مزرعه که حالا قسمتی از وجود من شده اند ،
از درون گاو رد شده اند و :
.
قسمتی هم از چمن اندر درون شیر رفت ،،،
بخش دیگر کود نامش ، در پیاز و سیر رفت
قسمتی از من بنام شیر ، کجا رفت و چه کرد ،،،
می بباید قصه ای دیگر بر آن تحریر کرد .
.
آبی که سیب را بارور کرده بود ، در طی یکسالی که ، سیب من ساز ،
بارور شود ، بارانش گاهی از شمال ، گاه از جنوب بدانجا رسید ه بود.
آب باران ، تبخیر جنوب ، از ساحل اروند روود ، از پهنه یه خلیج فارس .
باران شمال ، از سپید روود و خزر بر خاسته ،
اینهمه دشت و دمن را پشت سر بگذاشته.
من کی یم ؟
مجموعه یه خاک وطن ، یا که از محدوده یه بالاتر و پایین ترم؟
.
ابر و آب جسم سیب ، زاده یه تنها دیار ما ، نمی باشد بُنَ ش ،
زاب پهن دریای یه آرام ، اطلس و هندی ، همی باشد درش ،
مام میهن ، بهر ابر ، پر ز باران ، این جهان آبی است ،
کالبدم از گوشه های دیگر و ، از این جهان خاکی است ،
من شدم از خاک و از آب جهان ، چون پایدار ،
می همی کوشم جهان و مردمانش را قرار ،
.
پس به بین ، یک سیب که پدر یا مادر من خورد ، یا قسمتی از
من فعلی، یک قسمت از سیب و چمن قبلی است .
مدتی در شکل من مهمان است
و بعدش در کجا و با چه شکلی ادامه دهد ، نتوانم گفت .
.
نقش سیب ، دی ، مادر و امروز با اسم منش نادی شود ،
مدتی مهمان من ، زان پس که را ، یا بر چه ای نامی شود ،
یا بسان شاخه ای ، در پرده ای ، مستوجب کاری شود ،
آتشی سازد زمستان را شبی ، یا چرخ یک گاری شود ،
.
گردش خود را به بین ، پیکر دگر ، در هر کجای عالمی ،
گاهی اندر شادی یه یک نو عروس ، گاه اندر غذای ماتمی ،
جمله یه گیتی تو را آید ، ترا سازد ، زتو بیرون شود ،
سال باید شاخ خشک ، کز رشد گل ، گلگون شود ،
.
آنچه می بینی تمامش همرهی ، در هر رهی ست ،
تک تک جزء وجودت ، هر یکی از گلشنی ست ،
جمله اعضای وجودت از جهان خاکی است ،
یک دو جزء ذره ات ، دی با کی یو ، فردا کی است ،
.
حال با این مجمع ذرات ، گشتی تو عیان ،
صد بسالی کن تحمل ، ساز جمع خود بیان ،
ساز نیکی پیشه و اندیشه ات را نیک کن ،
نیک گردان گفته ات ، کردار نیکت ، پیشه کن ،
.
چون چنین گل بویه ای ، بر مردمان یاور کنی ،
پوچی یه بودت مبدل ، بر گران گوهر کنی،
پس عزیز جان ، وقت خود مصروف دار ،
از برای یه خدمت مردم ، همی بنمای کار ،
.
در اینجا می بینی که بودنت فایده ای دارد و از وجود تو برای رفع
مشکلات خیلی ها استفاده شده و بودن خودت را مفید می بینی ، کسی
را در تنگنا کمک کرده ای ، دردی را التیام بخشیده ای ،
روح نا آرام ، در بن بست مانده ای را تسکین داده ای ،
روح نا آرام در بن بست مانده ،
شاید پرنده ای محتاج کمک باشد.
وقتی پرنده یه آزاد شده ، پر زده و میرود ،
نشاطی ملایم بصورت تبسمی راضی کننده در وجودت جاری میشود.
من درونی ، من ذاتی ، احساس غرور میکند ، آن منی که درهمه هست ،
آن منی که پیدا و نهان مایل است نشان بدهد که :
این منم که ... این من بودم که .....
و تا زمانی که این رضایت را بدست آورد ، در تلاش است ،
در تکاپو ست ، حتی اگر به رخ دیگران نتواند کشید ، میخواهد لا اقل
بخودش نشان بدهد که توانستم ، و کمی آرام بگیرد .
وقتی این من درون بخود بالید ، آنوقت است که می بینی ،

ماندن ارزش ماندن را دارد،
و رفتن ، فرار، از باور، به مفید بودنت است،
.
فرار از قبول مسئو لیت انجام کاری است ، که فکر میکنی شاید
نتوانی درست انجامش بدهی. این را بدان ، مسلم است ، آنچه کرده ای،
در آن شرایط ، بهترین کاری بوده که انجامش داده ای ، با ملاحظات
گوناگون ، احساسات مختلف ، و شرایط موجود ، پس تصمیم درآن زمان،
بهترین تصمیم بوده است . حال اگر بعدا بنظر می آید که کاش اونکار را
میکردم که اینطور نشود. فکر کن که در آن زمان این دید ، این شرایط ،
این احساس را نداشتی ،
.
پس گذشته را تابلوی ملامت برای خود نکن ،
بلکه آنرا الگوی تصمیم درست گرفتن ، برای آینده ات قرار بده ،
نترس و برو جلو ، به پیش .
.
بنابراین، نماندن و رفتن، فرار از مسئولیت است،
تایید پوچی یه تحمیل شده بتو هست ،
به من درون میخواهی نشان دهی که
فکر نکن هیچ کاری از دستم بر نمی آید ،
و با وجودی که این طور رفتن را نمی پسندی و میدانی که با رفتن ،
عده ای را به ناراحتی و اندوه میکشانی ، و هم خودت و هم اونهایی
که بعد از تو هستند ، از این کار ناراضی خواهند بود ،
.
با اینحال میخواهی قدرت من بودنت را ثابت کنی.
این نمایش قدرت ، نکوهیده ، ناپسند است و مردود است.
.
بمان و نشان بده که ،
ماندن ، جواب روح توانای تو ، به آن پوچی و پوچ نماها ست.
و نشان بده که ،، تو ،، میتوانی ، این بی هدف بودن را ، به ،
با هدف بودن تغییر بدهی.
و این تو هستی که معنی و مفهوم برای بودنت ایجاد کرده ای ،
این تو یی که بودنت برای دیگران خیلی مفید بوده است .
این مفید بودنت را برُ خ اون ،، من ،، بکش.

..
سوز

 22.03.2008