‏نمایش پست‌ها با برچسب بسیجی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بسیجی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

ندا 3 Neda

ندا 3
‫..
ندا از جان ، جدا کردی بسیجی
‫نگاهش جاودان کردی بسیجی
‫ندا و آن نگاه ِ پس چرایش‫
جهان را ماندگار گشته ، بسیجی
.
‫جهان را با نگاهش ، باز خواهد
‫چرا ، من را در اینجا خوار خواهد
‫نگاهش پُر ز معنا ، بر من و توست
‫به آزاد کوشی ات ، تکرار خواهد
‫..
‫سوز‫
۱۰ تیر ۱۳۸۸ − 01.07.2009

بسیجی ، ندا

بسیجی ، ندا
‫..
‫یکی از دوستان بسیجی ، در قسمت نظر به شعر ندا ، نوشته است:
آيا اينه جواب بسيجي هايي كه 8 ( هشت) سال جونشو نو
‫در راه دفاع از اسلام و ايران و مردم عزيز دادند؟
‫ببينيد كي از اين حرف ها سود ميبرد؟
‫فريب دشمنان وحدت ايرانيان را نخوريد…
‫هشيار باشيد‫
‫*** *** ***
‫دوست عزیز ، در جنگ هشت ساله فقط بسیجی ها نبودند
‫که برای حفظ وطن جونشونو فداکردند.
‫آیا از افراد ارتش ، نیروی هوائی ، دریائی ، زمینی و ژاندارمری
در این هشت ساله ، ‫کسی در راه وطن فدا نشده است؟
‫لطفا همه چیز را مال خود ‫نکنید ، این مملکت مال همه است.
‫هر کسی به این آب و خاک خدمت کرد ، قدمش روی چشم
‫همه مردم است . اگر هم کسی خلاف کرد باید به آن رسیدگی
شود ، مجازات و در صورت لزوم هم از آن کار ، کنار گذاشته شود.

‫اگر
‫همه بند های شعر ‫را که نگاه کنید می بینید نوشته:
‫...... .......
‫بسیجی جان تو هم فرزند مائی
‫‫ازین بوم و ، تو هم از این سرائی
‫..... .......
‫ندا ، چون خواهرم ، صغرا ، سکینه
‫‫بمن ، فرمانده گفت ، دشمن همینه
‫‫بزن !!! سهمی به بَر از آب کوثر
‫بجایش داده اند ، آب خزینه
‫...... .......
‫بسیجی ، مِهر دید ، اندر اسارت
‫‫پس از تیری که او زد ، با جهالت
‫‫ندامت در دلش ، آتش بر او زد
‫‫هزار افسوس بود ، سیما و حالت
‫....... ........
‫‫در اینجا نشان داده شده که بسیجی یه ، با شرف و با وجدان،
از کاری ‫‫که کرده است ، سخت پشیمان است.
‫چه چیز او را باین کار واداشت؟
‫‫آیا او به میل خود این کار را کرد یا فرمانده باو دستور داد ،
‫به فرمانده هم ‫فرمانده دیگری دستور داده است .
‫در اصل محل اصلی صدور فرمان مورد ‫انتقاد است .
‫مردمی که این فرد تیر انداز را دستگیر کردند ، که او را آزاد کردند
‫‫و به او آزاری نرساندند ، بنا براین قضاوت عمومی
‫و از نظر خیلی ها هم ، آن شخص گناهکار اصلی نبود.
‫‫این افراد مومن مورد سوء استفاده شخصی قرار گرفته اند ،
‫‫و آنها را با انگیزه های دینی و مذهبی به کار خلاف وادار می کنند.
‫‫....... .......
‫‫جلوی چشم شما در انتخابات تقلب می کنند ، شما اعتراض می کنید که
‫‫ای بابا این کار درست نیست ، خلاف است . آنوقت شخص خلاف کار
‫‫توی دهن شما بزند که ای کافر ، ای بی دین ، به من می گوئی
‫‫خلاف کرده ام . سزای تو مشت و لگد خوردن است و چوب باتوم.
‫‫و مثلا امام جمعه اش ، می گوید : با این معترضین باید با شدت
‫‫هرچه تمام تر بر خورد کرد که برای دیگران درس عبرت بشود.
‫‫آیا بسیجی ها هشت سال برای این افراد ، با این تزویر و ریا
‫‫جنگ کردند؟ مسلم است که نه .
‫‫ایده ها والا بود ، نجات کشور درمیان بود ،
‫و ساختن کشوری با عدل و انصاف مورد نظر بود.
‫‫تمام افرادی که در جنگ هشت ساله از میهن عزیزشان
‫‫دفاع می کردند محترم هستند و روی چشم همه ما جا دارند.
..
‫سوز
‫ ۲۱ تیر ۱۳۸۸ − 12.07.2009

ندا 2 Neda

ندا 2 Neda
‫..
‫ندا را بی ندا کردی بسیجی
‫‫‫جهانی ، بر عزا کردی بسیجی
‫نگاه ِ آهوی معصوم ، ندا ، شد
‫نماد مردم ِ ایران ، بسیجی
.
‫نگاه ِ تو سخن می گفت با ما‫
‫کجائید ای جوانان ، نسل ِ فردا
‫نگاهش جستجو ، ندای ِ ایران
که همکاری کنید ، پیکار ما را
.
‫صدا ، از بَهر ِ آزادی بلند شد
‫ندا ها را ، ز ِ‫ خون ها ، جامه ، تر شد
‫ندایت را بلند ، آزاد سَر د ِه
‫ندا های جهان ، همراه تر شد
.
‫که دزدان جملگی با هم نشستند
‫به غارت ، مال ما ، پیمان به بستند
‫ستان مام ِ وطن از بردیا ها
‫نشان ، نیکان که آزاده پرستند
‫..
‫سوز ‫
۱۱ تیر ۱۳۸۸ −  02.07.2009
...


Tim O'Brien - Eyes - "Neda" iran

http://www.drawger.com/tonka/?article_id=8147

ندا ‫Neda

ندا ‫Neda
‫..
‫ندا ، را بی ندا کردی بسیجی
‫تو ، کا‫ری بی خدا کردی بسیجی
‫چو ، سر دسته ، نهیبی بر شما زد
‫تَنی از جان ، جدا کردی بسیجی
.
‫ترا گفتند ، دشمن در کمین است
‫پسر یا دختری ، شاید همین است
‫بهشت و حوری اش ، در خاطر آور
‫رسیدن هم به آن ، راهش همین است
‫.
‫که کشتن در رَه ، اَل لَه ، ثواب است
‫امام ِ غایبت ، پا در رکاب است
‫همو ناظر، به مُلک و اُمت خود
‫که رهبر ، نایبش ، در رأس کار است
.
امام ِ جمعه و آخوند و رهبر
‫همه دارند ، بسی اموال در بَر
‫خورند از مال مردم تا به تیهو
‫سرابت می دهند ، از آب کوثر
.
‫بسیجی جان تو هم فرزند مائی
‫ازین بوم و ، تو هم از این سرائی
‫فریبت می دهند ، آخوند و ملا
‫حقیقت در کجا ، تو در کجائی
.
‫کدام آخوند ، در شهر و کناره
‫به جنگ ِ هشت سال ، فرزند داده
‫بهشت و حوری اش شیرین نماید
‫تو را آهو به دشت ، نگرفته داده
.
‫بسیجی ، مِهر دید ، اندر اسارت
‫پس از تیری که او زد ، با جهالت
‫ندامت در دلش ، آتش بر او زد
‫هزار افسوس بود ، سیما و حالت
.
‫ندا ، چون خواهرم ، صغرا ، سکینه
‫بمن ، فرمانده گفت ، دشمن همینه
‫بزن !!! سهمی به بَر از آب کوثر
بجایش داده اند ، آب خزینه
‫‫..
‫سوز
۹ تیر ۱۳۸۸ − 30.06.2009